محمد حسن سمسار
98
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
گرفتن آنها در مباحثات و مجادلات مذهبى ، خوشايند اهل سنت نبود . بويژه اهل سنت فلسفه را عملى شيطانى ميدانستند ، و معتزله را بسبب پيروى از عقايد فلاسفه پيروان ابليس مىشمردند . بر خلاف تازيان كه با علوم عقلى به كلى بيگانه بودند ، ايرانيان بسبب فرهنگ گسترده خود پشتوانهاى غنى از علوم داشتند . در عصر ساسانى بسبب وجود يك فرهنگ پيشرفته ، و پيدايش اديان گوناگون ، كه خود به خود با بحثهاى دينى همراه بود ، تحقيق درباره اديان و مباحث دينى در ايران رواج فراوان داشت . ايرانيان آشنا با اين وضع ، به زودى كار مباحثه و تحقيق در مذهب اسلام را نيز آغاز كردند . دستهاى كه بيش از همه از اين علوم عقلى براى اثبات حقانيت خود بهره ميگرفت معتزليان بودند . « معتزله بسبب توجه بمبانى عقلى و بحث در مسائل مهمى مانند عدل و توحيد و اختيار و نفى روئيت و خلق قرآن و نظاير اين مباحث ، و مناقشه با فرق مختلف اسلامى مانند اهل سنت و حديث و شيعه و ملل غير اسلامى مثل مانويه ( زنادقه ) و مجوس و نصارى و يهود كه معمولا كلام مدون و استوارى داشتند ، ناگزير محتاج باتخاذ روش منطقى و فلسفى براى پيروزى خود بودند ، و به همين سبب گروهى از ايشان بمنطق و فلسفه يونانى متوجه شدند و در روش برخى از فلاسفه تعمق و تحقيق كردند ، و كتب منطق و فلاسفه را مورد مطالعه و مداقه
--> درآوردند . در زمان مامون چون از يونانى به عربى نقل يافت و مناهج سخنان فلاسفه را بمسلك متكلمان مزج كردند و فنى از فنون نام نهادند و باسم علم كلام موسوم داشتند . زيرا ظاهرترين مسلهاى كه سخن بر سر آن گفتند سخن بود در كلام حق كه آيا قديمست يا حادث . يا از آن جهت كه با فلاسفه مقابله كردند و ايشان فنى از فنون عالم خويش منطق نام كردند . و منطق و كلام دو لفظ متقارباند در معنى ايشان اين علم را كلام نام كردند . » الملل و النحل ص 19 .